سلام رادین
امروز2ماهه شدی پسر ! 2 ماهگیت مبارک .
عید امسال اولین عید تو وهمینطور اولین عید سه نفری ما بود . پسرکم ،اولین سفرت رو هم رفتی . اصفهان ، شهر پدرت . خیلی نگران بودم که اذیت بشی . اما جز شب اول بقیه روزها و شبها رو عالی بودی و حسابی با مامان و بابات همکاری کردی . دوبار مامان وبابا رفتن گشت وگذار دو نفره ودوبار هم تو رو باخودشون بردن . در کل خیلی پسر خوبی بودی وعمه ها وپدربزرگت که تابه حال تو روندیده بودن عاشقت شدن.
امروزهمبردمت برای چکاپ که گفتن رشدت عالیه ! واکسنت روهم زدی که خیلی دردت اومد و کلی جیغ کشیدی اما مثل همیشه زودی آروم شدی . تا الانهم هر6 ساعت بهت قطره استامینوفن دادم ومراقب بودم تب نکنی .حالا هم من نشستمپای کامپیوتر دایی وحید و تو توی کریرت لم دادی و برای خودت لبخندهای یه وری میزنی .
از بابایی بگم که کلی هوای جفتمون رو داره .بیشتر کارهای خونه به عهده اونه ومامانی گاهی اگه تو اجازه بدی غذا میپزه . یادت باشه بزرگ تر کهشدیتو هم حسابی هواش رو داشته باشی.
بذار یه اعترافی بکنم پسر! من عاشقتم .
سلام پسر
خوشحالم كه الان خوب و سرحالي و شيرت رو خوردي اينجا جلوي چشمم خوابيدي . نميدوني ديشب كه از دل درد به خودت ميپيچيدي چه حالي بودم .وقتي سفت بغلت ميكردم و پشتت رو نوازش ميكردم آروم ميشدي و خوابت مي برد اما تا ميذاشتمت سر جات گريه ميكردي . من و بابايي به نوبت بغلت كرديم و راه برديمت تا صبح كه بهتر شدي و خوابيدي . خواهش ميكنم ديگه اونجوري ناله نكن . من طاقتش رو ندارم . چيكار كنم . فعلا بزرگ ترين دغدغه ندگي من كاركردن شكم تو و آروغ زدنت بعد از نوش جان كردن شيرت هست . اينم از اثرات مادري !
آها تا يادم نرفته بگم ديشب اولين كتك عمرت رو خوردي ! تقصير من نبود . داشتم تر و تميزت ميكردم و به پاهات كرم ميزدم كه ديدم يهو لب ورچيدي و بغض كردي و بعد هم يكي از اون گريه هاي سوزناك رو سر دادي . اولش نفهميدم چي شده . اما بعد ديدم دستت رو بردي پشت سرت و يك دسته از موهات رو با قدرت ميكشي . آخه پسر من اين چه كاريه كه ياد گرفتي ؟ تازه ازت غافل بشم گوشت رو هم ميكني ! اينه كه از ديشب كلاه سرت كردم و دستكش هم دستت كردم كه ديگه كمتر بلا سر خودت بياري .
دو سه روزه تو بيداري لبخند ميزني . مخاطب خاصي نداري انگار . ميري تو فكر و بعد يه لبخند كج وكوله و..بذار بقييه اش رو نگم كه خوانندگان احتمالي اينجا عقشون نگيره از اينهمه لوس و ننر بودن من و بابات !چيكار كنيم ديگه. نديدبديديم .
راستي پسر زورت هم كلي زياد شده . چند شب پيش با يه دستت گوشه بالش زير سرت رو گرفتي و بلند كردي ! از تو كرير هم خودت رو سر ميدي پايين . خدا به من رحم كنه با اين وروجك بازيهاي تو !
سلام رادين
همين چند ساعت پيش ، يعني ساعت 9:30 صبح تو يك ماهه شدي . يك ماهگيت مبارك پسر. ازت ممنونم كه با اومدنت اجازه دادي شيرين ترين طعم دنيا رو بچشم . طعم مادرشدن . بذار برات بگم تو اين يك ماه چه حسهايي رو تجربه كردم . يكي از موقعهايي كه من رو به عرش ميبري وقتيه كه شيرت رو خوردي و سير شدي ، اونوقت كه شير با آب دهنت از گوشه لبت راه ميفته وااااي دلم ميخواد قورتت بدم رادين . اون زبونت هم كه هميشه بيرون دهنت ميمونه اين جور وقتها . گاهي هم تو رو بغل ميكنم جوري كه رو ت به طرف خودم باشه . تو سرت رو ميذاري رو سينه من ، سر كوچولوت رو زير چونه ام حس ميكنم ، صداي نفسهات و بوي تنت منو مست ميكنه .گاهي سرت رو ميبري عقب و به من نگاه ميكني . اون موقع حس ميكنم چقدر كوچولويي . اما يه وقتهايي هم هست كه حالم گرفته ميشه . آخريش هنمين ديشب كه كلي وروجك بازي درآوردي سر خوردن قطره مولتي ويتامينت . دلم خوش بود كه خورديش اما يهو همشو تف كردي بيرون . يه كميش هم پريد تو گلوت . كلي زديم پشتت تا سرفه هات قطع شد . خيلي ما رو ترسوندي پسر كوچولو . يادم رفت بگم وقتي بغل پدرت هستي هم منو كلي ذوق زده ميكني . شما دوتا مرداي خونه منين و منم كه هلاك جفتتونم . هرچند با اومدنت يه خورده از كنار هم بودن من و بابايي كم شده اما مطمئنم بعد از يه مدت همه چي عادي ميشه . ميدوني چيه رادين ؟ دلم براي روزهاي دونفري بودن خودم و بابايي تنگ شده ، روزهايي كه كه هروقت ميخواستيم نيخوابيديم ، هروقت ميخواستيم ميخوابيديم ، فيلم ميديدم ، قدم ميزديم ، سفر ميرفتيم ،مهموني ميرفتيم . اما حالا همه اينا حذف شده . اما فكر نكن اين چيزا باعث ميشه من از به دنيا آوردنت پشيمون بشم . نه . من يك لحظه با تو بودن رو با دنيا عوض نميكنم . پسرك دوست داشتني من ، من يك ماهه مادرم . دوستت دارم دلبر شيرينم .